تبليغاتX
میمه شهر زیبای من
 
میمه شهر زیبای من
 
 
مسایل اقتصادی اجتماعی شهر میمه
 
در آستانه هفته معلم جا دارد از کلیه معلمان به خصوص معلم های دوران تحصیلم  تک تک تشکر کنم

و برای آنها آرزوی خوشبختی و سعادت را دارم.

دوران دبستان

خانمها:سر کار خانم قرقانی کلاس اول  و    سر کار خانم حیدرپور کلاس دوم

آقایان:آقای علی طلائی  کلاس سوم     آقای هوشنگ جعفری  کلاس چهارم     آقای معینیان مدیر  

 آقای حیدریان کلاس پنجم     آقای مجیدی فر  دبیر ورزش       

آقای صادق  دفتردار    * آقای ظهرابی  مرحوم حسن پهلوان*

*خانمها: سر کار خانم صفاری   سر کار خانم  اسماعیلی     سر کار خانم  توکل *

دوران راهنمایی 

آقای واسعی دبیر ریاضی      آقای طلائی معاون      آقای خردمند  مدیر 

 آقای مقصودی  دبیر زبان    آقای همایون مقصودی دبیر عربی  آقای حسین علی صانعیان دبیر جغرافی

 آقای حسن محمدیان  دبیر تاریخ   آقای  محمدرضا ایراندوست  دبیر بینش اسلامی  

 آقای  مختاری دبیر ریاضی    آقای  فیروزفر دبیرحرفه و فن     آقای  باصفا دبیر ورزش  

 آقای سلطانی دبیر ادبیات    

 آقای خدائی دبیر تاریخ      آقای کمال  دبیر دفاعی     اقای زاهدی دبیرحرفه و فن      

 آقای مختاری  دبیر ریاضی

دبیرستان

آقای  رفیعی دبیر  شیمی     آقای هاشم پور   دبیر زبان

 آقای زمینی   دبیر  زبان    آقای خداپناه   دبیر  زبان  آقای هدایتی  مدیر 

 آقای هدایتی دبیرریاضی     آقای  اسماعیلی  دبیر بینش اسلامی   

  آقای جهانگیر بیکی حسن   دبیر بینش اسلامی        آقای طلائی  دبیر فیزیک

   آقای طاحونه  دبیر فیزیک      آقای ظهرابی  مربی طرح کاد       آقای بوستانیان  مربی طرح کاد

   آقای حیدریان  دبیر  زیست شناسی    آقای خردمند   معاون    آقای فرهاد  خردمند دبیر زمین شناسی

 آقای صانعیان  دبیر زیست شناسی    آقای پورمند  دبیر زبان    آقای جمشیدیان   دبیر  ریاضیات

 آقای شعبانیان دبیر  شیمی      آقای  اسدیان دبیر ادبیات  آقای خوش اخلاق   دبیر ادبیات

 آقای  شهابی نژاد(شعبان)  دبیر  تاریخ      آقای برقعیان  دبیر جغرافیا      

 آقای حسین مختاری دبیر قران   آقای میرکی    دبیر تاریخ  آقای  یزدان پرست   دبیرریاضی

 آقای علائی دبیر شیمی      آقای متقی  دبیر بینش اسلامی  آقای سمیع دبیر ادبیات

 آقای حدادیان دبیر ورزش         آقای شیبانی

دانشکده هواشناسی

استاد جعفری      استاد  عسگری      استاد اکبر نژاد        استاد اکبری

استاد عزیز اقلی     استاد مینایی     استاد ایکانی          استاد ریحانی

شادروان استاد فیروز آذری      استاد حاج حسن   و....

دوران دانشگاه

دانشگاه میمه

استاد اسدیان     استاد هرتمنی       استاد لوافی       استاد بهبهانی

استاد روشن مهر     استاد جهانی      استاد بیکی حسن    استاد وطن خواه

استاد گلستانه      استاد طباطبایی     استاد طلائی       استاد توکلی

استاد هاشمی     استاد یعقوبی        استاد قاضی عسگر    استاد رحمانیان

***********

دانشگاه مبارکه

استاد کریمی        استاد کاظمی       استاد نوابی فر     استاد عمادی

استاد  هدایتی     استاد قربانی       استاد کاظمی     استاد جعفرزادگان

استاد کتابچی     استاد ثنایی        استاد زمانی      استاد میرلوحی

استاد سعیدی    استاد علیخانی    استاد اکبری      استاد یکتائیان

استاد محبی

در ضمن جا دارد از دبیر ارجمند   مرحوم مرتضی مختاری  دبیر عربی  نیز یاد کنم خداوند رحمتشان کند    

نمی دانم نام تمام معلمین گرامی را ذکر کردم یا نه (هر چند تمام کسانی که در مسیر زندگی درسهای زندگی را به ما آموخته اند و می اموزند هم معلم هستند و باید از انها تشکر کنیم)اما تا آنجایی که ذهنم یاری میکرد سعی  کردم کسی را فراموش نکم اما به هر حال از تمامی معلمین کمال تشکر را دارم

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي   صوفي نشود صافي تا درنکشد جامي

گر پير مناجاتست ور رند خراباتي        هر کس قلمي رفته‌ست بر وي به سرانجامي

این شعر را سعدی رحمه الله علیه در قرن ۷ هجری قمری برای ما سرود شعر را ما میخوانیم سفر هم می کنیم اما بعد قرنها که ادعا می کنیم در قرن اتم هستیم منظور شاعر را نتوانستیم درک کنیم با هزینه های دولتی با بیت المال به تهران و کیش و .... به عناوین مختلف سفر می کنیم و فقط به رفتن به همایش ها و ... افتخار میکنیم اما دریغ از یک جو معرفت اینکه در شهرهای مختلف شهرداریها چه کارهایی را انجام داده اند و میدهند طریقه احداث و نگهداری فضای سبز طریقه دادن خدمات به مهمانان و هزاران نکته دیگر را میبینیم اما درکمان به جایی نرسیده اگر خلاقیت نداریم لااقل کپی برداری کنیم . اگر در هر سفر خارج از شهر میمه یک نکته مثبت را کپی برداری هم کرده بودیم الان به این وضعیت گرفتار نبودیم .ما همیشه به دنبال مقصر هستیم مقصر را هم پیدا میکنیم اما جرات دفاع از حق را نداریم تا کی باید مردم مظلوم میمه تو سری خور عده ای باشند چرا تا مشکلی مطرح میشود میگوییم عیب ان است که میمه جمعیت ندارد ایا همین جمعیت که هست برای ابادانی شهر و منطقه قدمی برداشته اند چرا افق دیدگاه هایمان را افزایش نمیدهیم تا کی میخواهیم فقط به یک قدمی خود نگاه کنیم ان هم نگاهی سرسری و گذرا.بیایید در این سال جدید دیدگاههایمان را تغییر دهیم بیایید با هم دلی به فکر چاره باشیم دشمنی ها را کنار بگذاریم خود برتر بینی را کنار بگذاریم از من بودن جارج شویم ما شویم کاری کنیم که ایندگان به نیکی از ما یاد کنند .

درست است که خیلی از افراد خواسته یا ناخواسته از میمه مهاجرت میکنند اما مطمئنن همیشه به فکر پیشرفت زادگاهشان هستند و از نابودی ان ناراحت هستند .بعضی مواقع مسئولین غیر بومی در حق منطقه ظلم میکنند و اکثرا مسئولین بومی از مسئولین غیر بومی انتظاری نیست اما خیانت مسئولین بومی غیر قابل بخشش است.شهر ما شهری است فرهنگی اما باید ببینیم فرهنگ را چه باید معنی کرد.اهل تسنن به حدیث غدیر اعتقاد دارند اما ولی را دوست معنی میکنند در صورتی که معنی ان برای ما شیعیان رهبر و ولی است. متاسفانه فرهنگ نیز در شهر ما معنای نا مفهومی دارد 

میمه باید خیلی مسائل ریشه ای نهادینه شود همانطور که فرهنگ ما با مذهب عجین شده لازم است با مسائل دیگر که از ضروریات دنیای امروز است عجین شود همانطور که برای مسائل مذهبی هزینه میکنیم لازم است که برای مسائلی مانند رفاه اجتماعی و بی کاری جوانان و مبارزه با اعتیاد و حفظ داشته های خود جلوگیری از انحلال ادارات هزینه کنیم  این یک هشتار برای بزرگان است با بی توجه ای به مسائل ذکر شده به تدریج مذهب را نیز به زیر سئوال می بریم اصطلاحی که همه ما به اعتقاد داریم شکم گشنه دین و ایمتن نمی شناسدپس بیایید به بعدهای دیگر نیاز های جامعه پایه های مذهب و اعتقادات را بیش از پیش محکم کنیم.دیگر زمان حرف نیست سالهاست که ما حرف زده ایم نتیجه ای که نگرفته ایم هیچ انچه را هم که داشته ایم از دست داده ایم .اکنون وقت عمل است باید با کنار گذاشتن افراد ناکارامد و انتخاب افراد شایسته و استفاده از نظرات و پیشنهادات تمام صاحب نظران و جمع بندی نظرات فکری به حال منطقه مظلوم میمه بکنیم 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار ولی بیایید فکر کنیم به این فکر کنیم که سالیان سال به فکر خانه تکانی منزل و لباس بودیم ایا شده فکری به حال خانه تکانی دل بکنیم فکری به حال شهرمان که خانه مان نیز هست بکنیم .هر سال میگیم دریغ از سال گذشته چه تحولی ایجاد کردیم و برای میهمانان و مسافرین نوروزی در طول یک سال چه اندوختیم دلمان را به این خوش کرده ایم که در تابلو ورودی شهرمان متن شهر فرهنگی را درج کنیم و پارچه نوشته ای به نام استانه پایتخت فرهنگ و تمدن نصب کنیم .بیایید هم دل شویم و برای اینده اسفبار میمه فکری بکنیم

سال نو  بر تمام هم شهریان گرامی مبارک

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
بالاخره روز دوازدهم اسفندماه ۱۳۹۰ هم سپري شد و ملت ايران با حضور در پاي صندوق هاي رأي ، اراده و عزم خود را در بهتر ساختن کشور خويش به نمايش گذاشتند هر چند بنده در روز انتخابات ایران نبودم اما دلم اینجا بود و دوست داشتم در سرنوشت شهرم سهیم باشم.
مردم فهيم بخش ميمه نيز همانند سایر هم وطن نان گرامی همانند سالهای گذشته  عزم آهنین خويش را جزم کردند و بیشتر ازپیش بر سر صندوقها حاضر شدند تا مشت محکمی بر دهان استکبار زده باشند 
جا دارد اینجانب  انتخاب شایسته  جناب آقاي حاجي را تبریک عرض  نموده و براي ايشان توفيق خدمت صادقانه را می نمايم.
به راستي حضور همه جانبه مردم در تعيين سرنوشت 4 ساله بخش ميمه نشان از اين دارد که جناب آقاي حاجي نماينده محترم شهرستان شاهين شهروميمه ، بايد سخت تلاش کنند تا خواسته هاي به حق مردم بخش ميمه را جامه عمل پوشانده و آينده اين بخش به روشني گرايد.
سالهاست که منطقه محروم میمه دچار فریب های انتخاباتی قرار گرفته نماینده های مجلس هر کدام به فراخور نیاز مردم احساسات مردم را به بازی گرفته و بعد از اخذ رای هیچ بهبودی که در وضعیت منطقه حاصل نشد بلکه داشته هایمان را نیز گرفتند مدتها به بهانه گازرسانی و چند دوره اخیر نیز به بهانه ارتقاء بخش به فرمانداری نه تنها از طرف نمایندگان بلکه اعضای شورا نیز با همین تبلیغات رای اخذ نمودند.
جا دارد در همین جا عاجزانه از آقای حاجی تقاضا کنیم برای استقلال میمه حداکثر تلاش را انجام دهد تا بلکه حقوقی که سالیان سال از بخش میمه پایمال شده احیاء شود .منطقه میمه دچار مشکلات بسیاری است که لازم است زیر بنایی به ان نگریسته شود .سالیان سال است که بودجه های مصوبه شهرستان برخوار و میمه و همچنین شاهین شهر و میمه ناعادلانه تقسیم میشود و در کل بگوییم اصلا تقسیم نمی شود و داشته های منطقه میمه نیز به یغما برده شده و نام میمه وزنه ای ناخواسته برای شهرستان شده امید است این وزنه از شهرستان جدا و با اتحاد شهرهای جوشقان فالی و کامو بخش میمه به شهرستان ارتقاء یابد و پتانسیل های بالقوه میمه به بالفعل تبدیل شود مطمئنن با ارتقاء بخش میمه به شهرستان از مهاجرت های بی رویه جلوگیری به عمل می اید .
در ضمن نماینده محترم به تنهایی نمی توانند این چرخه را به حرکت در اورند و در این راه کمک مسئولین و امام جمعه محترم و همچنین میمه ایهای مهاجر نیز لازم است در ضمن لازم است مسئولین کم کار عزل شوند و به جای انها افراد خبره و دلسوز به کار گرفته شوند
به اميد آينده اي روشن و سرشار از اميد و مهرباني براي تک تک همشهريان عزيز بخش ميمه
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
به که پیغام دهم ؟ به شباهنگ که شب مانده به راه ؟
یا به اندوه کلاغان سیاه ، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟
یا به مرغان نکو چیده شهر ؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!
وای به روزی که خاکمان کنند!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
ثانیه ها، روزها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند…
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن
فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی
آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
یادم باشه
یادت بدم
یاد بگیری
یادت نره
که یاد تو
همیشه در یاد منه
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
 
پیام هایم گاه گاه است! آنچه ابدیست ، یاد توست
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس
ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
یاد آن روزی که یاری داشتیم / این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
از ما که گذشت
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن
تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم
رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور /  حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس /  غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هایم
را الکی خرج نمیکنم
جز برای مهربانی خودت . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
راستـش را بگو
نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی  . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه
تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت
تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
این جمله را هرگز فراموش نکن
“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 

" تو قادری "

مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت . اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...

تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...

مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!

علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.

از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.

مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.

علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم بهترین باشم...  

 

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏" چارلی چاپلین "

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
در زیر چند عبارت فوق‌العاده درمورد رشد و پیشرفت فردی برایتان آورده‌ایم. اگر از یکی از این جملات خوشتان آمد آن را به ذهنتان بسپارید یا جایی بنویسید که همیشه جلوی چشمتان باشد تا کمکی باشد برای هدایت شما به سمت موفقیت.
 
"اگر ذهن شاد باشد، نه‌ تنها بدن بلکه کل جهان شاد خواهد بود. بنابراین باید بفهمید که چطور باید خود را شاد نگه دارید. اینکه خواهید بدون پیدا کردن خودِ واقعیتان دنیا را اصلاح کنید مثل این می‌ماند که کل دنیا را با یک چرم بپوشانید تا از درد راه رفتن روی سنگ‌ و خار جلوگیری کنید. این خیلی راحت‌تر از کفش پوشیدن است."ب
--- رومانا ماهارشی (Romana Maharshi)
 
"امید آن حسی است که می‌گوید حسی که الان دارید دائمی نیست."
-- جین کِر (Jean Kerr)
 
"وقتی برای محبوبیت و پیروی دیگران چیزهای زیادی را قربانی کنید، شخصیتتان گم خواهد شد."
-- ناشناس
 
زندگی اولین هدیه است، عشق دومی و درک سومین."
-- مارج پیرسی (Marge Piercy)
 
"درد را بپذیرید، لذات را گرامی بدارید و پشیمانی‌ها را حل‌وفصل کنید؛ بعد این بهترین دعایی است که می‌توانید بکنید: اگر دوباره متولد می‌شدم، باز همینگونه زندگی می‌کردم."
-- جوان مکینتاش (Joan McIntosh)
 
 
"آنها که می‌دانند چیزی نمی‌گویند؛ آنها که می‌گویند، چیزی نمی‌دانند.
وقتی استاد وارد شد، از او پرسیدند که این جمله یعنی چه. استاد گفت، کدامیک از شما بوی گل رز را می‌شناسید؟
همه آنها می‌دانستند. سپس گفت، آنها را با کلمات بیان کنید. همه آنها ساکت بودند."
-- آنتونی دو مِلو (Anthony de Mello)
 
 
"کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید. کمتر بخورید، بیشتر بجوید. کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید. کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید. و بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد."
-- ضرب‌المثل سوئدی
 
 
"هر فردی که بداند چگونه بخواند، قدرت دارد که خود را بزرگتر جلوه دهد، راه‌های وجود خود را بیشتر کند، زندگی خود را تکمیل‌تر، مهم‌تر و جالب‌تر سازد."
-- آلدوس هاکسلی (Aldous Huxley)
 
 
" وقتی فهمیدید که چیزی برایتان مضر و ناسالم است، آن را ترک کنید. و وقتی فهمیدید که چیزی برایتان مفید و خوب است، آن را انجام دهید."
-- بودا (The Buddha)
 
 
"خداوندا، آنچه را که بیش از آنچه قدرت انجامش را داشته باشم، آرزویش را دارم، به من عطا کن."
--میکلانژ (Michelangelo)
 
 
"معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم."
-- ناشناس
 
 
" اگر در ابتدای یک سفر دراز همه مشکلات مشخص باشد، هیچوقت به آن سفر نخواهیم رفت."
-- دان راتر به همراه پیتر وایدِن (Dan Rather with Peter Wyden)
 
 
"انسان نباید هیچوقت از اینکه در اشتباه بوده است، خجل و شرمسار باشد، هر چه که باشد، امروز عاقل‌تر از گذشته شده است."
-- جاناتان سویفت (Jonathan Swift)
 
 
"تجربه فقط اتفاقاتی نیست که برای ما می‌افتد. این است که دربرابر اتفاقاتی که برایمان می‌افتد، ما چه می‌کنیم."
-- آلدوس هاکسلی (Aldous Huxley)
 
 
"برای خوشبخت شدن، مهم نیست که چقدر داشته باشیم، مهم این است که چقدر لذت ببریم."
-- چارلز هادون اسپارجیون (Charles Haddon Spurgeon)
 
 
"ناآگاهی ریشه شر است."
-- یک راهب ناشناس مصری
 
 
"هیچگاه علم را با خرد اشتباه نگیرید. علم به شما کمک می‌کند زندگی را بگذرانید، خرد کمکتان می‌کند زندگیتان را بسازید."
-- ساندرا کاری (Sandra Carey)
 
 
"یافتن خوشبختی در خودمان ساده نیست، پیدا کردن آن در جایی دیگر اصلاً ممکن نیست."
-- آکنس ریپلایر (Agnes Repplier)
 
 
"زندگی سخت‌ترین تست هوش است."
-- الکس فریزر (Alex Fraser)
 
 
"بازی زندگی بازی با بومرنگ است. افکار، اعمال و گفته‌های ما خیلی زود با دقت بسیار زیاد به خودمان برمی‌گردد."
-- فلارنس اسکووال شین (Florence Scovel Shinn)
 
 
"یادگرفتن پیدا کرد چیزی است که می‌دانستید. انجام دادن نشان دادن این است که می‌دانستید. یاد دادن به خاطر دیگران آوردن است که درست مثل شما می‌دانستند. همه ما یادگیرنده، انجام‌دهنده و یاددهنده هستیم."
-- ریچارد باخ (Richard Bach)
 
 
"چون فکر می‌کنم فقط یکبار زندگی خواهم کرد، هر کار خوبی که می‌توانم انجام دهم، هر مهربانی که می‌توانم به مخلوقات خدا نشان دهم باید انجام دهم. نباید آن را فراموش کنم یا برای بعد بگذارم چون ممکن است بار دیگری متولد نشوم."
-- استفان گرلت (Stephen Grellet)
 
 
"کمی دولت و کمی شانس در زندگی لازم است، اما فقط یک احمق به این دو اعتماد می‌کند."
-- پی. جی. اورورکه (P. J. O’Rourke)
برگرفته از پورتال جوانان ایرانی (مردمان

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه هاي ساده اي پیشنهاد میكند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده ایم و تا كنون فرصت مطالعه كتاب " برنده و بازنده " اين نويسنده را نداشته ايد ، خلاصه این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما باشد .
 
ویژگیهای برنده
ویژگیهای بازنده
برنده متعهد میشود.
بازنده وعده میدهد.
وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : اشتباه كردم.
 
وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : تقصیر من نبود.
برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد ، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.
برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.
 
بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها میكند.
 
برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم .
 
بازنده میگوید : هیچ كس راه حلی را نمیداند.
 
برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار میكند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید .
بازنده آن جا كه نباید ، سازش میكند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد ، مبارزه میكند .
برنده با جبران اشتباهش ، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.
بازنده می گوید : «متاسفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تكرار میكند.
برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد ، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.
بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.
برنده گوش می دهد.
بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن.
برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میكند.
بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف ، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میكند.
برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.
 
بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.
برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد .
بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است .
برنده گامهای متعادلی بر میدارد.
بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند.
برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید .
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.
برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است .
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست .
 
برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد .
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند.
برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود.
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد.
برنده تمركز حواس دارد .
بازنده پریشان حواس است.
برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.
برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند.
برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.
 
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود.
برنده ترجیح می دهد كه ، خود را مسئول شكست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند.
بازنده شكستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند .
 
برنده معتقد است ، ما باكارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم.
بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.
 
برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.
بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است.
برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند.
بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میكند.
برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را به زداید هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند.
بازنده از این كه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است .
برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میكند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.
بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد .
برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .
بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی» خود می بالد ، در صورتی كه در حال دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد.
برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، « همانی كه هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است.
بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.
برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند ، احساس تحمیل شدن نمی كند.
بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند ، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند.
برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.
بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.
برنده در وجود یك آدم بد ، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند.
بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند.
برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد ، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند.
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.
برنده هراسی ندارد از اینكه دریك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا درافكارش خللی وارد نمی شود.
بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كارشایسته ترجیح میدهد.
برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند.
بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید ، بدگمان است.
برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود ، بی آن كه خشك و رسمی باشد.
بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.
برنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.
برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.
 
بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند.
برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.
بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میكند.
 
برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.
 
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست.
برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.
بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند.
برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.
 
بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود .
برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.
 
بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد .
برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند.
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند .
برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند .
 
بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر كاری میزند ، اما سرانجام ، با شكست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد.
برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.
بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند ، و این نكته كه : « بسیار كم می داند » را ، هنوز نیاموخته است.
برنده گشاده روست ، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند ، بر خطاهای خویش بخندد.
 
بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.
برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میكند ، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.
 
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انكار نموده و پنهان میكند .
برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شكست خورد ، به معجزه امید می بندد.
بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند.
برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد ، می دهد.
بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه كه می دهی ، بستانی .
برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترك كردن آن ، ندارد.
بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد كه به كجا منتهی می شود.
 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 

باسمه تعالی

شرکت دعوت به همکاری
ارتباطات سیار ایران (همراه اول)
در ساختن فردایی نوین با ما همراه شوید
 

شرکت ارتباطات سیار ایران ( همراه اول) به منظور تکمیل بانک اطلاعات سرمایه انسانی خود، از افراد متخصص واجد شرایط و علاقه‌مند دعوت به همکاری می‌کند. متقاضیان دارای مدرک تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری که خود را حائز شایستگی ها، ویژگی ها و شرایط مندرج در جداول زیر ارزیابی می‌کنند، لطفاً با مراجعه به وب سایت شرکت به آدرسhttp://mci.ir و مطالعه شرایط تکمیلی همکاری با این شرکت، مشخصات خود را ثبت نمایند. مهلت ثبت اطلاعات در این سایت، تا 15 دی ماه سال جاری خواهد بود. افراد حائز شرایط در صورت فراهم شدن فرصت های شغلی، براساس قابلیت‌ها و شرایط اعلام شده ارزیابی و انتخاب خواهند شد:

 

قابلیت‌های عمومی

·         علاقه مند به کار در محیط پویا

·         خلاق و نوآور

·         دارای روحیه کار تیمی

·         پرانرژی و با انگیزه همسو با اهداف سازمانی

·         برخوردار از دیدگاه سیستمی در تحلیل و حل مسأله

·         توانایی بالا در مدیریت ارتباطات فردی در محیط سازمانی

·         توانایی ایده پردازی،تشریح ایده‌ها و ارائه مطلب

·         مسئولیت‌پذیر و پایبند به اخلاق کسب و کار

شرایط احراز عمومی

·         فارغ التحصیل دانشگاه‌های معتبر داخل و خارج از کشوراز سال 1385 به بعد با معدل حداقل 15

·         دارای مدرک پایان خدمت ( برای آقایان)

·         دانش و مهارت در زبان انگیسی (حداقل امتیاز 5 در آزمون IELTS)

·         تسلط بر مهارت‌های رایانه‌ای ICDL

·         برخوردار از سوابق مرتبط با حرفه مورد نظر

·         تسلط بر مهارت های آئین نگارش

 

مشاغل وحرفه‌های مورد نیاز
 
ردیف

عنوان شغلی

مدرک تحصیلی و شرایط احراز

1
کارشناس برنامه ریزی استراتژیک
مدیریت بازرگانی،اقتصاد،مهندسی صنایع،MBA،DBA
2
کارشناس خدمات ارزش افزوده (VAS)
مهندسی الکترونیک،کامپیوتر،مخابرات، MBA،DBA
3
کارشناس بازاریابی
مدیریت بازرگانی،اقتصاد،مهندسی صنایع،MBA،DBA
4
کارشناس فروش
مدیریت بازرگانی،اقتصاد،مهندسی صنایع،MBA،DBA
5
کارشناس جذب مشتریان
مدیریت بازرگانی،اقتصاد،مهندسی صنایع،MBA،DBA
6
کارشناس فناوری اطلاعات

مهندسی کامپیوتر ( سخت افزار و نرم افزار)

7
کارشناس ERP

مهندسی کامپیوتر ( سخت افزار و نرم افزار)

8
کارشناس شبکه

مهندسی کامپیوتر ( سخت افزار و نرم افزار)

9
کارشناس مراکز داده ها

مهندسی کامپیوتر ( سخت افزار و نرم افزار)

10
کارشناس توسعه کسب و کار جدید (NBD)
مدیریت بازرگانی،اقتصاد،مهندسی صنایع،MBA،DBA
11
کارشناس IP  و انتقال

مهندسی کامپیوتر ( سخت افزار و نرم افزار) و مخابرات

12
کارشناس ارتباطات
کارشناس ارتباطات جمعی
13
کارشناس حسابداری
کارشناس حسابداری،MBA
14
کارشناس حقوق بین الملل

کارشناس حقوق بین الملل ، دکترای حقوق بین الملل

 

لطفا با کلیک بر روی فرم درخواست شغل ، فایل مربوطه را download نموده و پس از مطالعه دقیق ، اطلاعات خواسته شده را با دقت تکمیل ( حتما عکس را الصاق نمائید ) و نسبت به ارسال فرم تکمیل شده به آدرس الکترونیکی : JOBS@MCI.IR اقدام نمائید .
به محض دریافت فرم، فرآیند بررسی درخواست شما آغاز و در هر مرحله از طریق ارسال ایمیل به شما اطلاع رسانی خواهد گردید.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 

نمونه هایی از تجاوز در مکان هایی که ارباب رجوع دارند*****امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی !چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم . پس از انتخاب شیرینی ، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم.  آقای صندوقدار مردی حدوداً ۵۰ ساله به نظر می رسید . با موهای جوگندمی ، ظاهری آراسته ، صورتی تراشیده و به قول دوستان " فاقد نشانه های مذهبی!" القصه… ،هنگام توزین شیرینی ها ، اتفاقی افتاد عجیب غریب !اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم . حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم .آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد ، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد . یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها(NET WEIGHT)  را به دست آورد . سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کردو خطاب به من گفت: "۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شودبه عبارت۲۸۵۰ تومان "نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان ، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلاً راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید درذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول ! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم : " چرا این کار را کردید؟!! " ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید ، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم . سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت : " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…" و بعد اضافه کرد : " وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی! " پرسیدم : " یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…." حرفم را قطع می کند : "چرا ! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…" و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو. چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه : " امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! "چیزی درونم گر می گیرد . ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا ! حالم از خودم بهم می خورد. هزاربار تصمیم گرفته ام آدمها را از روی ظاهرشان طبقه بندی نکنم. ب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط محمد رضا قربان  | 
 
  بالا